تبليغاتX
همراز دريا


همراز دريا

hamraz_e_darya@yahoo.com

آرشيو خانه



شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385

تو ...

 

 

نقاشی کشيدن خوب است 

 شبيه نفس کشيدن میماند

 شايد به همين خاطر است که وقتی نقاشی میکشم راحتتر نفس کشيدنم میآيد

 امروز مداد لای انگشتانم بود و کاغذ سفيد زيرش میرقصيد

 حالی دارد اينکه آدم چشمانش را ببندد و معاشقه مداد عاشق را با کاغذ نبيند !

 من فکر میکنم همه عاشقها مثل مداد میمانند

 بعضیهاشان فقط خط خطی میکنند مثل سایه ... !

 اما بعضیهاشان چيزهای خوشگل میکشند و روشن ...  !

 دوست داشتم مداد بودم بعضی وقتها

 از آن مدادها که هم چيز خوشگل میکشند و هم شاعرند

  ..........

 امروز تمامش بعد از ظهر بود

 ناهار صبحانه داشتيم ... چای هم بود

 کاش " تو "  هم بود

 امروز به اين فکر میکردم که  " تو "  چه میتواند باشد !

 توی يک فيلم ديدم دو تا آدم هی به هم میگفتند :  " تو "  را دوست دارم .

 اينکه آدم کسی را دوست داشته باشد و بگويد خيلی خوب است

 شبيه قلقلک خفيف می ماند

 خوش به حال " تو "  که همه دوستش دارند

 خيلی خوب بود اگر خدا به جای اينکه من را من کند، من را  " تو " میکرد

 آنوقت همه من را دوست داشتند

 نه .... حسودی کار خوبی نيست

 همان  " تو "  هر کی که هست " تو " باشد بهتر است

 خب من هم  " تو " را دوست دارم از اين به بعد

 حتماً " تو " خوب است که همه دوستش دارند !

 حالا نمیدانم اينکه آدم کسی را دوست دارد يعنی چه ؟

 ولی مدتهاست که حس میکنم تمام دوست داشتنهايم توی يک جايی از بدنم قلنبه شده است

 کلافهام ... خدايا اين دوست چيست که اينقدر من دارمش ؟

 پس کجاست ... !

  ..........

 آسمان ابریست ... مثل رختخواب بچهها میماند

 آدم نمیداند خشک است يا خيس

 ولی نگاهش که میکنی احساس نرمی به آدم دست میدهد

 شبيه همان احساسی که وقتی کسی " تو " را دوست دارد آن طوری میشود

 دوست دارم خودم را توی اين نرمی رها کنم

 ساعت میتيکد, ساعت میتاکد

 خوابم گرفته باز

 خواب از وقتی فهميده من در آغوش کشيده شدن را دوست دارم محکم میکشدم در آغوشش

 آغوش خواب گرم است

 مثل آغوش باران

 مثل " تو "



دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385

قلب کوچک مهربان

 

 

I  ran into a stranger as he passed by ,

با مردي كه در حال عبور بود برخورد كردم

"Oh excuse me please" was my reply .

اوو!! معذرت ميخوام

He said, "Please excuse me too  

من هم معذرت ميخوام

I wasn't watching for you".

دقت نكردم

We were very polite, this stranger and I.

ما خيلي مؤدب بوديم ، من و اين غريبه

We went on our way saying good-bye .

خداحافظي كرديم و به راهمان ادامه داديم

But at home a difference is told ,

اما در خانه چيزي متفاوت گفته ميشه

how we treat our loved ones, young and old

با آنهايي كه دوست داريم چطور رفتار ميكنيم

Later that day, cooking the evening meal ,

كمي بعد آنروز، در حال پختن شام

My son stood beside me very still .

پسرم خيلي آرام كنارم ايستاد

As I turned, I nearly knocked him down .

همينكه برگشتم به او خوردم و تقريباً انداختمش

"Move out of the way," I said with a frown  .

" اه !! از سر راه برو كنار"

بااخم گفتم

 

He walked away, his little heart broken.

قلب كوچكش شكست و رفت

I didn't realize how harshly I'd spoken .

نفهميدم كه چقدر تند حرف زدم

While I lay awake in bed,

وقتي توي تختم بيدار بودم

God's still small voice came to me and said,

صداي آرام خدا در درونم گفت

"While dealing with a stranger, common courtesy you use,

وقتي با يك غريبه برخورد ميكني ، آداب معمول را رعايت ميكني

But the children you love, you seem to abuse .

اما با بچه اي كه دوست داري بد رفتار ميكني

Go and look on the kitchen floor,

برو به كف آشپزخانه نگاه كن

You'll find some flowers there by the door.

آنجا نزديك در چند گل پيدا ميكني

Those are the flowers he brought for you .

آنها گلهايي هستند كه او برايت آورده است

He picked them himself: pink, yellow and blue  .

خودش آنها را چيده: صورتي و زرد و آبي

He stood very quietly not to spoil the surprise,

آرام ايستاده بود كه سورپريزت بكنه

and you never saw the tears that filled his little eyes."

و هرگز اشكايي كه چشماي كوچيكشو پر كرده بود نديدي

By this time, I felt very small,

در اين لحظه احساس حقارت كردم

and now my tears began to fall .

و اشكام سرازير شدند.

 

 

I quietly went and knelt by his bed ;

آرام رفتم و كنار تختش زانو زدم

" Wake up, little one, wake up," I said. "

بيدار شو كوچولو ، بيدار شو

Are these the flowers you picked for me?"

اينا گلهایی ان كه تو برام چيدي؟

He smiled, "I found 'em, out by the tree.

او خنديد: اونا رو كنار درخت پيدا كردم

I picked 'em because they're pretty like you.

ورشون داشتم چون مثل تو خوشگلن

I knew you'd like 'em, especially the blue " .

ميدونستم دوستشون داري، مخصوصاً آبيه رو

I said, " Son, I'm very sorry for the way I acted today;

گفتم پسرم واقعاً متاسفم از رفتاري كه امروز داشتم

I shouldn't have yelled at you that way  ."

نمي بايست اونطور سرت داد بكشم

He said, " Oh, Mom, that's okay. I love you anyway."

گفت :اشكالي نداره من به هر حال دوستت دارم مامان

I said, "Son, I love you too,

گفتم :من هم دوستت دارم پسرم

and I do like the flowers, especially the blue."

و گلها رو هم دوست دارم ، مخصوصاً آبيه رو

 



یکشنبه سوم اردیبهشت 1385

وصیتنامه ...

 

 

 

 

وصيتنامه                  

 

 

وقتي من مردم نميخواد برام گريه کني، بگي عجب آدم خوبي بود! افسوس که رفت ...

اگه دوست نداشتي سر قبرمم نيا من ناراحت نميشم، زندگي ماشيني همينه، وقت کمه هميشه "وقت كمه" ، من ميتونم درکت کنم .

لباس سياهم نپوش بهت نمياد، ديگرانم هر چي ميخوان بگن " بزار بگن "، مهم نيست ... بذار وقتي نيستم حداقل راحت باشي .

گريه زاري هم نکن، اون موقع بهتر از هر وقت ديگهاي ميفهمم کي داره" دروغ"  ميگه، کي "راست" . فکر نکن زير خاکم، اون موقع همه جا هستم، همه جا ....

تو مراسمم هم نيا اگه دوست نداري. اينجوري بهتره، بهتر از اينه که بياي ولي فکرت  "جاي ديگه اي"  باشه.

البته اگه اومدي قدمت رو چشمم .

 

وقتي رفتم " فراموشم " کن واسه هميشه، انگار هيچ وقت نبودم.

 

 

 

 

وقتي مردم اما يک " وصيت " دارم برات :

 

تو مثل من نمير ....

تو مثل من نباش  ....

دروغ نگو....

خيانت نکن  .....

حقه بازيم در نيار  ....

وقتي مردي مثل من ميشي !

آزاد ميشي ، آزاد ....

ديگه نه از" عشق"  خبري هست

نه از غم   

نه از پول   

نه قسط بانک 

نه خونه اجارهاي  ......

ديگه حتي مريضم نميشي که کسي نياد عيادتت.

ديگه غصه هم نداري که بري يه گوشه زانوهاتو از تنهايي بغل کني.

سردتم نميشه .

بي پولم نمی‌شي که وقتي يک فقير ديدي تو خيابون" اشک " تو چشات جمع شه.

ديگه عاشق کسي نميشي که عاشقت نباشه .

ديگه به کسي راست نميگي که بهت دروغ بگه، يا دروغ بگي که راست بشنوي .

ديگه دلتم براي کسي تنگ نمی‌شه

چيه ناراحت شدي ؟

باز ياد غمات افتادي ؟

يا شايد گناهات ؟

يا دلايي که شکستي ؟

يا شايد دروغهايي که گفتي ؟

يا ….... شايدم كاري كه با دل من كردي؟!

.

.

.



[ خانه | آرشيو | ارتباط با من ]








سخن دل


به پیش روی من تا چشم یاری می‌کند دریاست
چراغ ساحل آلودگی‌ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده‌ام خاموش
غمم دریا
دلم تنهاست!


>




نوشته‌هاي پيشين

بهمن 1386
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مرداد 1385
تیر 1385
خرداد 1385
اردیبهشت 1385
فروردین 1385
اسفند 1384


طراح قالب


بيا فلك را سقف بشكافيم و طرحي نو دراندازيم
< طراح: سايه >




بلاگفا


POWERED BY
BLOGFA.COM

RSS

Template by:
Online Template Builder

http://www.rangi-co.com/template-builder
©2005 All rights reserved.