
سین اول
سینه داغ من است
سینه ای که روی او
جای یک گل خالی است
سین دوم
آن سکوت دل نشین
لحظه های خیس باران خوردگی
سین سوم
سین سردرگم شدن
روز عاشق گشتن و بی دل شدن
سین چهارم
سین سر سبز بهار
سین سودای من و مرگ فراق
سین پنجم
سین سامان خواهی است
این جهان و آن جهان آگاهی است
سین ششم
سین ساحل بی فروغ
سین سمت و سوی آن قله دور
سین هفتم
سین آن سیمای تو
سین سیمین چهره و آن مه رخ است
سین سوم روز عید
سین تنهای سحر
سین سوز این دل تنهای ماست
سین سرد کوچه هاست
سین سوز کوچه بی مهری است

" خسته"
از دست نخهائي كه به آن آویزانم
مي خواهم
تكاني به دستم بدهي
حرفي به دهانم بريزي
حرفي تازه
براي لباسهائي كه دوستم دارند
براي همه آنهايي كه بلند
ايستاده كف ميزنند برايم
لبخند تو را به مضحكه مي شود
از پشت لبان من بدزدي
بخواهي،
مي شود گريه كنم ،
برقصم